که کانال RTL داشت يه مسابقه پخش میکرد !
مسابقه ش اينجوري بود که قسمت کوچيکي از يه تصوير و عکسي رو نشون ميداد و بايد حدس میزدیم که اون عکس چيه!

خلاصه عــکس رو که نشون میداد،همه جوگير ميشديم و زِرت زرت جواب ميداديم !
سر يه عکس من گفتم : هنـــــــــــــــــــدونه ست !
بابا گفت : نه ! بادکنکــــــــــــــــه !
مامان گفـت : آدامـســــــــــه !!!
دوباره من گفتم نـــــه... پستونـــــک !!!
بعد که عکسُ کامل نشون دادن يک عـدد کـا.ندوم ظاهر شد !!!!
سر عکساي بعدي، ديگه همه ساکت بوديم و فقط سوت ميزديم !!!![]()
حدود 1سال پیش،یه پسـری بود که از هر نظر اوکی بود !
مهربون،خوشتیپ،خوش اخلاق،با ادب،فوتبالیست،گیتاریست،هنـرمند،تحصیلکرده.....
جدا ایده آل بود !!!...
(مثلا فک کن این شکلک یه پسره ایده آل )
خوووووووولاصه این آقا پسر نمیدونم شماره ی منو چطوری پیدا کرد و باب آشنایی رو با من ریخت!!
گیـــر بود از نوع شونصد پیچ !!!
هر چی بهش میگفتم آقا جان من دوس پسر دارم
؛جان من کوتاه بیا،زیر بار نمیرفت !
بعد از چندهفته فکری به ذهـنم رسید !!![]()
از یکی دوستام خواستم چند مدت با پسـره باشه تا از فکـر من بیاد بیرون !!...
اتفاقا دوستای خیلی فابریکی واسه هم شدن ! منم سرخجسته تر از همیشه که دوتا کفـترعاشقُ بهم رسوندم!
چند روز پیش پســره بهم اس مس داد : شکلات برو تقویمُ نگا کن !!!
رفتم تقویمُ نگا کردم .هیچ روز خاصی نبود...
بهش گفتم : 15 آذر شهادت مظلومانه ی زائران در خانه ی خدا ؟؟!!!خب که چی ؟؟؟
جواب داد: نــــه...امروز 1سال از روزی که اولین اس ام اسُ واست فرستادم گذشتـه !! یعنی قیافه ی منُ توو اوون لحظه تصور کنین !! تمام این یه سال پشــم بود !!![]()
گـُه بگیرن این نقشه کشیدنه منو !!!
(خدا رو شکر که نسکافه اینجا رو نمیخونه ، وگرنه فردا این وبلاگ به علت فوت نانویسنده حدف میشد )
با این همه کارایی که دور و برم ریخته عین افغــانی های بیکار ( شرمنده ی آقای خالد حسینی ) با دوستان پاشدیم رفتیم نمایشگاه لوازم آرایــش !![]()
واییییییییییییییییییی...واقعا مزخرف بود !!!
هرچی لوازم آرایش سرطانی میخواستی اوون تـو پیدا میکردی ! مـردم هم عین چی خرید میکردن !!
من عادت دارم هرجایی که میرم باید یه چی واسه خودم و آقای نسکافه بخرم !!!
آقا جون هرچقد زور زدم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم،موفق نشدم !
فقط یدونه از اون پـَدای لاک پاک کن واسه خودم با دو بسته پـد عینک پاک کن واسه آقای نسکافه خریدم !
یعنی من شاهکــــــــــارم به خــدا !!!
هر دفعه نسکافه زنگ میزد: میگفتم اگه گفتـــــــــــــــــی براااااااااات چی خریدممممممممممم؟؟؟؟
عینک پاک کــــــن ! :)) بعد عین احمقا میخندیدم !
تا شب همش همینو ازش میپرسیدم !!![]()
توو یه غرفه فروشنده هه بهم گفت لطفا دستتون رو بیارین،بعد زِرتی یه مایعی رو ریخت توو دستم !
حالا من دارم منگ نگاش میکنم میگممممممممممممممممم من اصلا دوس ندارم دستم چرب باشههههه...این چیــه ریختین توو دستم ؟؟
فروشنده هه میگه: نه خانم .این نرم کننده پوسته.یکم صبر کنین ،الان چربیش میرهههههه
چند مین میمونم...لامصب عین ِ .... به دستم چسبیده و پاک نمیشه !!!
با روان خراب شده از غرفه میام بیرون !
آخه یعنی چی عین خر دست آدمو میگیری اون مایع بیخودتو روو دست آدم خالی میکنی....
تا فرداش هرچقد دستمو میشستم باز چربیشُ حس میکردم !! ایییییییییییییش
همون چند وقت پیشی که رفته بودم پشمالاسیـون،داشتم واسه خانومـه از موهای زیر پوستـی مینالیدم !!
من یه مرضی دارم وقتی موهای تنم میخواد بلند بشه درد میگیره !
یعنی وقتی مـو بخواد مسیر زیر پوست تا بیرون پوست رو طی کنه ، دهن من سرویس میشه !
خانومه بهم گفت: بهترین راه حل اینــه که بدنت رو کیســه بکشی !!!
خووووووولاصه،اینجا یه بازار محلی هست که هرچی از این آت و آشغالا بخوای تووش هست !!!
منم تا کیسه رو دیدم خریدمـش !! ( کیسه نوعی لیف هست که خیلی خیلی زبــر ِ )
امـروز به صورت کاملا جـَوگیرانه رفتم حـموم !
و با تمام زوری که داشتم خودمـو سابیدم !
د ِ بساب... د ِ بساب ....... !!!
ولی وقتی از حموم اومدم یه سوزش وحشتناکی داشتم که نگو!یه باد بهم میخورد نفـسم میرفت!!
باور کنین 100لایه ی رویی پوستم نابود شـد !!
بعد مامانم هی دعوا میکردُ غــر میزد که نباید اونقد اونومحکم به تنت میکشیدی ُ خودتو داغـون کردی !!!
ولی الان خوشحال خوشحال اینجا نشستم !
دلتـــون بسـوزه..تا آخر عـمر دیگه هیچ مویی زیر پوسـتم نخواهم داشت...
یعنی اصلا دیگه پوسـتی نمونده تا زیرش مـــو در بیاد .......
غشششششششششششششششششششششش
