تبليغاتX
لبـخنـد پنبــه ای - زِرتـی !
خانـم شـکلات و آقای نسـکافه !


از صبح سرم خيلي شلوغ بود ...يعني واقعا خسته شده بودم...
وقتي آقاي نسکافه بهم زنگ زد ، يکم بي انرژي جوابشو دادم !
اونم زِرتـی به شوخي گفت : شُکلاااااااااتتتتتتت ،امروز که نـه 1هفته قبل از پريودته،نه پريودي،نه 1هفته بعد از پريودته،نه امروز جمعه ست! پس چرا اينقد هاپويي؟؟
+یعنی واقعا خوشحالم که اینقد همه به من توجـه دارن

 

 

چندوقت بود با يه پسـري چت ميکردم که توو رشته ي حقوق خيلي وارد بود !
بيشتر چتـمون هم محور همين موضوع ميگشت ! تا اينکه شماره ش رو بهم داد تا هروقت مشکلي داشتم بهش زنگ بزنم !
خووووووووووولاصه ! منم که دخـتر خووووووووب،گــُــــــل ،زِرتـي رفتم به نسکافه گفتم که : عزيز دلمممم،عيبي نداره اگه مشکلي تو درسم داشتم با يه پسري که چندين وقته توو چت ميشناسمش در ميون بذارم؟؟
..... نميدونم کجاي حرفم اينقد بد بود که نسکافه ژونم اينقد داغ کردُ دلش ميخواست کله ي من بکنه که تو اصلا غلط ميکني  چندين وقته باهاش چت ميکني والان ميگي، بعد پرروو پرروو ميخواي باهاش تلفني هم حرف بزني؟؟تو خودت مشکل هزار نفرُ حل میکنی،از کی تا حالا یکی باید مشکل تو رو حل کنه؟؟...
بعد طبق معمول منم که خدای طلبکاری گفتم : باشه دیگههه !! معلومه به من اعتماد نداری.مگه گفتم میخوام با پسره ( بیــــب (اینجاش سانسور شدش) ) .... که تو اینجوری میگی ؟؟ ...نه ! اصلا نباید بهت میگفتم و یواشکی حرف میزدم تا قدر این صداقتمو بدونی!
....
بعد گفت : نه شکلات جان ! اصلا موضوع این نیست !مشکل من شما نیستی!
 من به شما اعتماد دارم ، ولی به پســرا نه !

خووووولاصه اینقد رو مخش را رفتم که بالاخره پذیرفت هروقت مشکلی داشتم با آقای چتی در میون بذارم! ...................یعنی اصلا اون دلش نمیاد حرف منو زمین بندازه ! در جریانی که ؟ ...

 

 

تـو خيابونم ... يـه آقاي بور ِ قد بلند ِ خوش قيافه ي جنتلمن ِ خارجي که بعد فهميـدم توريسـته، اومد جلو،اجازه گرفت تا ازم عکس بگيره ! 
فک کنين من با چه اعتماد به نفسي رو به دوربين لبخند زدمُ اونم زِرتي ازم عکس گرفت !
خلاصه خواستم بگم معروف شدم ! :)) عکسم تو آلمان پخش شد  ! 
وقتی به نسکافه گفتم ،فقط چپ چپ نگام کرد ! ایـــــششششششش !

این شکلک آقای نسکافه ست در ۵سال آینده !!!

 

 

توو پست قبل یادم رفت اولین سوتیم رو بگم !!
3سالم بود ! تازه به حرف اومده بودم !.... خاله ی مامانم هر وقت منو میدید بهم میگفت میـمون (یعنی از همون بچگی به من لطف داشت ( آیکون اشک شوق از پهنای صورتم میچکه الان) )
خوووووولاصه ، یه شب دوستای بابام اومده بودن خونه مون ! مامانُ بابام هم خیلی باهاشون رودربایستی داشتن!
دوستای بابام یه زن و شوهر بودن با یه دختر که تازه به دنیا اومده بود !
وقتی که مهمونا اومدن، مامانم منو صدا کرد : شُکلااااااااااااات ، بیا نی نی رو نگا کن چقد خوشکله!
منم زرتی گفتم : آره،خیلی میمــون ِ !!
بماند که چقد مامانُ بابام شرمنده شدن و از خجالت دلشون میخواست دیوارُ گاز بگیرن !فک کنم همون شد که دیگه از اون وقت تا حالا خونه مون نیومدن !!

(این شکلک بابامه که از غصه ی کارای  من همه ی موهاش ریخت)

 

 

 


عکسم رو گذاشتم کنارصفحه ی مسنجرم !
یکی از دوستام پی ام میده میگه چقد شبیه دیانا هستی !!
 بعد از کنجکاوی میفهمم دیانا خانم  بازیگر فیلم پورنو هستن !!

 
دیرتر یکی دیگه از دوستام پی ام میده .
شکلات ؟؟...
جانم؟؟
حیف که نه پسرم،نه لس بین ! آدم دلش لباتو میخواد !
+خاک تو سر  شهوت انگیز من !

 

دوباره یکی دیگه از بچه ها پی ام میده :
تا به حال کسی بهت گفته توو این عکس شبیه آنجلینا جولی افتادی؟؟
(اینجا دیگه من خودشیفتگیم میزنه به سقف٬سقفُ میشکونه میرسه به آسمون٬احتمالا خورده به شکم خُـــدا  )

 

چند دقیقه بعد یکی دیگه پی ام میده !
سلام !
+نمیشناسمش.جواب نمیدم !
چندین بار واسه خودش پی ام میده ! بازم جوابشو نمیدم !
زرتـی میگه عکست رو واسم سند میکنی؟؟؟
بازم جوابشو نمیدم !
آخر سر میگه : فک میکنی چه گوهی هستی که جواب منو نمیدی.
مادر(بِیِــــــــــــب) ... کی.. تو کُ..ت.. (بیـــــــــب ) ! گای..... (بیــــــــب ).
دهنتُ .... ( بیـــــــــــب ) !!! خوار.....(بیـــــــــــــب).پدر....(بیــــــب) ....کو.....(بیــــــب )

ولی بازم جواب نمیدم !!! !!! ایـــــــــــــــشششش

نوشته شده توسط خانم شكـلات در ساعت 17:6 | لینک  |