تبليغاتX
لبـخنـد پنبــه ای
خانـم شـکلات و آقای نسـکافه !

راستش اینکه میدونم  از آپ های نوسانی من  دلگیر هستین، واسه همین میترسم باهاتون سلام و احوال پرسی کنم :دی
و میدونم بهونه هامم تکراری شده پس یه راست میرم سر اصل مطلب :دی !

بعـدش اینکه بگم خوندن این پست، به دختر پسرای نیناش ناش توصیه نمیشه :))

خبببببب

سر میـز ناهار دور هم داریم باقالی پلــو میخوریم که یهــــــــــو یادم میاد یه چیز خیلی مهم رو هر وقت میخوام به بابام بگم یادم میره !
میگم بابـــــــــــــــاااااااااا ؟؟؟؟،  بعد از چند ثانیه یادم میاد که برای گفتن این مطلب اصلا زمان مناسبی نیست :دی
( یعنی نزاکت رو ترکونــدم دیگــه :)) )
خوووووووووووووولاصهههههههههههههههههه همه هی اصرار که بگو چی میخوای بگی !
منم هی که نه ،بعد از نهار میگممممم :دی !!!
همه تند تند ناهارشونُ خوردن و اومدن روو مبل نشستن که به صحبت های گوهر بار شکلات خانم گوش بدن !!!
من هم خواسته م رو مطرح کردم !
 که چرا همانطور که باغچه کوچک حمید جان مصدق سیب نداشت ، چرا حــمّام ما هم توالت فرنگی نداره ! :))
نمیدونم چرا قیافــه ی همه بعد از طرح خواسته ام قمر در عقرب یا یه جورایی عقرب در قمــر شد ! :))

بابام بهم گفت : چیه شکلات جان ؟ چرا یهو هوس توالت فرنگی کردی ؟!؟
منم گفتم که این هوسم ریشه در فلسفه داره :)) !!!
 وقتی که مدت زیادی توو حمـوم درحال مدیتیشن هستم و در اون حالت کلیه و مثـانه ام تحت  فشار قرار بگیره،ریـــده میشه به تمام حال و هوای عرفانــی م :)) !!

خووووولاصه همین بحث باعث شد مزیت و عیوب توالت فرنگی رو بررسی کنیم !!!
مهمترین مطلبی که گفتم و به نظر همه جذاب اومد این بود که وقتی گلاب به روی ماهـتون عملیات تخلیه رو در توالت فرنگی انجام میدیم ،  به سبب سقوط مهمات، قطره ای از آب و کثافت و هرچی کی تووشه بر باسن مبارک برمیگرده!
و این نجاست رو با هیچ غسل و انجام محیرالعقولی نمیشه از ذهن آدم پاک کــرد !

یک لحظه چشماتون رو ببیندین و  اون حرکت فجیــع برگشت آب رو تصور کنین !  حتی از فحش خوار مادر هم بدتره :))

سر همین بحث و گفتگوی فلسفی علمی سیاسی، برادر گرامی فرنگ رفته ی ما لب به سخن گشود !
که این مشکل بس عظیــــــــــــــــم را هم اجنـبی های خونخوار هم داشته اند و مثه ما ننشسته که فقط غر بزننـد !
بلکه طی ابتکاری هنرمنــدانه و هنـردوستانه ( خودمُ میگم :)) ) !!! این عیب را نیز برطرف کرده اند !!!

زیاد به مغزتون فشار نیارین الان راه حل رو براتون توضیح میدم ! :))

در داخل لگــن توالت فرنگی یک چیزی پـله مانند، بالاتر از سطح آب درست کردند و مهمات جامد، اول روو اون سقوط میکــنه و به علت اینکه روو سطح خشکی میفته از هرگونه برگشت آب جلوگیری میکنه :)) !!!
و صد البته با یک سیفــون تمام محتویات روی پلــه به تاریــخ میپیونـــده =)) !!!

 

پ.ن با بوی wc :  با کــلی ذوق زنگ زدم به نسکافه میگمممممممم : نسکافه اگه گفتی توالت فرنگی چه مشکل بزرگی داره !؟؟!!
 با کمی خجالت میگه : آممممم ! خب ادرار آدم خووب تخلیـه نمیشــه !
اگه فک کردین وقتــی حیای نسکافه رو میبینم از رووو میرم و به طرز کاملا ملموسانه قضیه رو براش تعریف نمیکنم سخت در اشتباهــین ! :))))))) !!!!

در آخر اینکه همه سعی میکنن قــرارشون برای آینده کلی رمانیک و عشقولانه باشه ، قــرار ما بر این میشـــه که توالتمون فرنگــی باشه اونم از نوع پلــــــه ایش  :))) !!!
آی خـــــــــــدا !!! شفــــــــــــــا :))) !!!

نوشته شده توسط خانم شكـلات در ساعت 21:52 | لینک  | 

توجه کردین من به فصل امتحانات آلرژی دارم ؟؟ :)) !
باور کننننننننن !!!
نمیدونم چرا یهو یهویی غیب میشم !!!

اول که بابت پست قبلی کلی شرمنده !
نمیخواستم کرم بریزم :دی !!! ولی انگار ریخته شد !
کرم رو میگم :)) !
 ببخشید که اذیتتون کردم !!! مهم اینه که عمدی نبود !!!
 فقط میخواستم حسم رو انتقال بدم که به سلامتی قشنگگگگگگگگ منتقل شد !!! :))

دوم اینکه بهتره فضای اینجارو عوض کنیم !!! :دی

+ یکی از عمه هام رفته ناخن کاشته ، بعد همون روز کلی ذوق داشت یه لاک خوشرنگ ملایمممم زده بود خیلی بهش میومد
بعد یکی از همسایه هاش تا دستش رو دید جیغ زد : آآآآ اووووووووووووووووووووو ! این چیه ؟؟ گناه داره ! برو پاکش کن !
مگه زن ازدواج کرده هم ناخن بلند میکنه و لاک میزنه ؟؟
آآآآ اوووووووووووووووووووو ! چی ؟؟ چی؟؟ چی کردی؟؟؟ ناخن کاشتی؟؟ خاک بر سر مننننننننننننننننن
تو دیگه نجسیییییییییییییییییییی ........ کثافت میره زیر ناخنت نمیتونی ناخنت رو بگیری !
آآآآآآآآآ اوووووووووووو ! آخر زمانه...مردم چه کارایی که نمیکنن !

خوووووووووولاصه بسی زیاد ریده شد به حال عمه جان :))
خوبه که عمه ی گرام کاری به لب و سینه هایشان نداشته اند وگرنه خانم همسایه همونجا عمه جان را سنگسار میکرد :))

 

 

دخترخاله ی مامانم زنگ زده ! من گوشی رو برمیدارم !!!
 بعد از خوش و بش همیشگی میره توو فاز بوی فرند ما !

میگه : شکلاااااااااااات ، نمیخوای عروسی کنی؟؟
میگم : نه بابا ! حاالا که فعلا فنچــــــم !
با تهدید میگه : من نمیدونم ! بهت گفته باشم ! مثه بقیه عروسیت رو نپیچونی ! باید یه عروسی بگیری تووووووووپ !
میخندم و میگم : عروسی هم اگه نگیرم بهتون شام میدم !!
با ذوق میگه : میدونستم تو با بقیه فرق داری !
میگم : آره.... یه ساندویچ فلافل میدم تووووووووپ !!! به یه پت پتــی بیوفتین که باهاش بشه کل مردم آمریکا رو شیمیایی کرد !!!
با خنده و جیــــــــغ میگه : گوشــــــــــــــــــــی ُ ُ ُ ُ ُ بده به مامااااااااااااااااااااااااااااانتتتتتتتتتتتت :)) !

 

 

 

جدیدن چرا اینقد پلیسای مملکت رشوه خوار شدن ؟؟؟ .........
2 بعد از ظهر داشتم از خیابون رد میشدم ! دیدم یه ماشین پلیس کنار از این وانتی ها که میوه میفروشن وایستاد!
فروشنده هه با چندتا موز دهنشون رو بست که بهش گیر ندن !!! ...
 پلیسه فک کرد کسی ندیدشون !
 بیچاره نمیدونه الان من میدونم و خودشو موز فروشو مامان و بابا و داداشو زن داداشو نسکافه و استاد زبانو تمام فک و فامیل و اهالی وبلاگستان ! غششششششششش

دیشب  ساعت 12 رفتیم بستنی بخوریم !! همه جا بسته بود جز یه مغازه که بستنی قیفیه توپی داره !
اونجا منتظر بودم که یه پلیس رد شد و دوتا بوق زد !!
مرده بستنی فروشه گفت : اه .الان میان بستنی میخوان :| !

میدونم همه جای دنیا این موضوع هست ! ولی دیدنش یکم روو اعصاب میرفت !! همین !

 

 

 


سکانس اول :
به نسکافه اس مس دادم : تا دنیا دنیاست تو بمون کنارم .... من هیچکسو غیر تو دووس ندارم!
جواب داده : باشه ! حالا فکرامو میکنم بهت میگم ! :دی !!!
-------
میان پرده 1 :
چی ؟؟ فک کردین این جوابو داد حالشو گرفتمم؟؟؟ منننننننن؟؟ اصلا به من میاد ؟؟؟
-------------
سکانس دوم :
بهش میگم واسه خط ایرانسلم گوشی خریدم ! نوکیا 1200 :)) تازه چراغ قوه هم داره ! =))
میگه: بگردممممم ...خب میگفتی من برات میخریدم عشقم !
میگم : هـه ! اگه N96 هم بود اینقد واسه خریدن گوشیم خودتو مشتاق نشون میدادی ! :دی
---------
میان پرده 2 :
چیییییییی؟؟ یعنی فک میکنین این حالگیری ها همینجا ختم میشه ؟؟ نه داداش منننن :))
این پروسه همچنان با آخرین لذت ادامه داره :))

 


+ این ترم درس هام خیلی سنگینـه .....خیلی کم میام نت ! کامنت ها رو جواب میدم ...البته با تاخیر !
خلاصه اگه هی غیب میشم و هی ظاهر میشم ،نگران نشین ! بادمجون بم آفت نداره !
راستی شکلک هم گلاب بیاین :)) ( یعنی بی خیال شین خواهشا )  ....... سعی کنین خودتون یه جورایی تصور سازی کنین :))!!!
در کل خیلی خیلی شرمنده ی روی ماه همتون هستم !! مااااااچ آبدار *: !

نوشته شده توسط خانم شكـلات در ساعت 1:59 | لینک  | 

بهم نگاه میکنه ...نگاهش میکنم....
نگاهش معنی داره .... ولی نگاه من از روی کنجکاویه ! ....
روزها میگذره.... و نگاه های من هم معنی دار میشه ....
پسر ایده آلیه ...بهش فک میکنم ولی تو دل من آ ش و ب ه ....

نسکافه ازم دوره ... ولی این پسرک همه جا با منه ...
نسکافه رو باید،با کلی برنامه ریزی از قبل ببینم....ولی این پسرک هر وقت اراده کنم پیشمه...

وای خدای من .... زمان میگذره و من هم به این پسرک دل میبندم .....
پسرک عاشق شده ... ولی من ؟؟ فقط دلبسته !
حواس پسرک پی من است و حواس من پیش نسکافه ....

وای خدای من ... عذاب وجدان داره خفه م میکنه ..........
از اعتماد نسکافه س و ء استفاده کردم ....اگه بفهمه تحمل سنگینیه نگاهشو ندارم....

خودمم باورم نمیشه اشتباه به این بزرگی مرتکب شده باشم ....

ماه ها میگذره و من پیش پسرک از نسکافه  دم نمیزنم....

وای خدای من ... منی که این همه حرف از وفاداری میزدم این بود سرنوشت من ؟؟؟؟
حالم داره از خودم بهم میخوره ....بـهم مـ یـ خـ و ره...

تو یه فضای ب س ت ه  با همیم ! ...
پسرک دستمو میگیره ....دارم از ترس میمیرم ....
فقط تو دلم دعا میکنم که لباش به لبام نزدیک نشه ...
دستشو میندازه دور کمرم ....
خودشو بهم نزدیک و نزدیک تر میکنه ...
قلـبـــــم ... قلبم تُـ نـ د   تُـ نـ د  میزنه ...

تمام روزهایی که باهاش بودم دور سرم میچرخه ...
و باز نزدیک تر میشه ...
سرش رو میندازه پایین ...
لباش... لـ بـ ا ش .... لباش میره به سمت شونه هام.....
با دستاش،لباسم رو از کنار شونه هام  پایین میکشه ....
شونه م رو میبوسـ ه .... با عطش خاصی این کارو میکنه...

بغض امانم نمیده ...

نـ سـ کـ ا فـ ه ...........................
خدای من ؟؟ ... این چه امتحانی بود ؟؟؟؟
چرا مــــ ن ؟؟؟ چـ ر ا مـــــــــــ ن ؟؟؟؟ :((

پسرک داره تو گوشم آروم حرف میزنه ...ولی جز صداهایی مبهم چیزی نمیشنوم.....

فقط دو تا چشمای پر از اشک نسکافه جلوی چشامه...
خودمو از بـغــ ل پسرک جدا میکنم ... دستمــو میگیره ...
نمیذاره برم ...
منُ توو بغــلـ ش مچاله میکنه ....
پشـتم بهشــه ....
آروم با خونسردی میگــه : شکلات ؟...من میخوام باهات ازدواج کنم...

داغ میشـــم ... داغ ِ داغ ...... !!
خدای من ؟؟ چـــ را ؟؟؟ چــــــــــرا مــــ ن؟؟؟؟

خودمو به سختی از بـغـ ل ش جدا میکنم ...
با سرعت به سمت در میرم ...
گریه میکنم ...جیغ میزنم ....
هنوز باورم نمیــشه من این کارُ کردم ... مـــ ن .... !!!

کوچه ها رو یکی یکی رد میکنم ...
پسرک به من میرسه ... نگام میکنه ......... راه فراری نیست ...
عشق ُ تو چشاش میبینم .... ولی چشای من ؟؟/ چشای من پر از حماقــته !
هزار بار به خودم لعنت میفرستم .....
با همون آرامشش میاد جلو ... دستامو میگیره ...
 تا میاد حرف بزنه .... آلارم موبایلم منو از این کابوس بیدار میکنه ...

امروز همش توو فکر این خواب وحشتناک بودم ... آخه چرا باید چنین خوابی ببینم؟؟؟
منی که دست ازپا خطا نمیکنم ....
هنوز اون حس عذاب وجدان رو یادمه ...خیلی وحشتناک بود ... !!!
صبح نسکافه زنگ زد ... گفت شکلات ؟؟ چقد پکری ؟؟ ....
گفتم خواب بد دیدم ....
گفت حتما شام زیاد خوردی !!!
گفتم اتفاقا بدون شام خوابیدم ..............
صدای غمگینم اذیتش میکنه ..... هر کاری میکنه که از این حال منو در بیاره نمیتونه...
دلش طاقت نمیاره ...میپرسه مگه چه خوابی دیدی عزیزم؟؟؟
براش تعریف میکنم ..... البته با سانسور....
حالا اون ناراحت شد .....صداش کردم ..... ولی حالا اون بود که فکرش مغشوش شده بود!

خواستم از اون حالت درش بیارم...
به شوخی گفتم : هــــــی ، نسکافه خان ! حواست جمع باشه
خواب زن کـــــــــــجه !!! مواظب باش شما از این غلطا نکـنی !!!

(اگه پیشم بود  دنبالم میکردُ یه ماچ محکم روو لپام میزدو میگفت : شکلات خیلی پــُر رووییییی)

توو فکرم که از پشت تلفن بلنـــد میگــــــه: شُــــــکُــــــلااااااااااااات..... خیلی پــُر رویــــــــــــی:))

خـنـــدید.... خــنـدید .... خـ نـ د یـ د !!!
 روح من چطور این خنده هاشو نادیده گرفت ؟؟!!!
من هنوز از دست روح خیانت کارم دلگـــیرم ....
دلگیـــرم......
د لـ گــ یـ ر م ..............

نوشته شده توسط خانم شكـلات در ساعت 0:18 | لینک  |