یکشنبه برمیگـــــردم !!! مواظب خودتون باشیــن !!! ![]()
![]()
2سال پيش (1385):
با يه دستم ويولنم رو گرفتم ! با شونه م كيفم رو نگه داشتم ! با يه دست ديگه دارم به نسكافه اس مس ميدم !!! .... طبق معمول عجله دارم و بي توجه به اطرافــم تـند تنـد راه ميـرم!!
چند قدم دور شدم كه يه صدايي منُ به خـودم مياره !!!
- دخــتر جون ؟؟؟ دختــر جون ؟؟؟
برميگردم !!! يه پيـرزن با يه قيافه ي مهربون رو پـله اي نشسته !!!
+ جانم ؟؟؟ با من بودين مادر ؟؟ ...
-آره دخـترم ... قراره پسـرم بياد دنبالم...ديـر كرده..ميشه با موبايلتـون يه زنگ بهش بزنين؟؟
+بله.حتما ! شماره رو لطف كنين براتون بگيرم ...
با صبر و حوصله دنبال يه دفترچه ي كوچولو تو كيفش ميگرده !!...همونطوري كه مشغول گشتن با من صحبت ميكنه ....
- پسـرم خيلي خوبه ...خيلي بهم ميرسـه!
+خدا واستون نگهش داره !
- بيا دخـترم ! اينم شماره ش !
شماره رو نگاه ميكنم ! يه عددش كمه ..دفترچه رو ورق ميزنه . يه شماره ديگه رو ميده !زنگ ميزنم !... گوشي رو بر نميداره ....1بار ... 2بار...3بار !! داره با تلفنش صحبت ميكنه ! پشت خطش ام !
+ مادر جون! فعلا جواب نميدن !
- دخترم ؟؟...ميشه پيشم بموني !!
(با اينكه خيلـي ديرم شده ميگم : +چشم! تا شما رو تحويل ندم از اينجا نميرم !
- ويولن ميزني ؟؟
+ آره ... يه چيزايي ميزنم :)) !!!
- منم جوون بودم ويولن ميزدم ! ويولنت مال كجاست ؟؟؟....
حرفاش منُ توو فكر برده ...واي خداي من ..اين پيرزن مهربون يه ويولنيست ِ ! يعـني واسه نوه هاشم ساز ميزنه !!؟؟! از فكر اينكه ويولن رو بذار زير چونه ي تُپُلش دلم قنج ميره !!
دوباره صدام ميكنه... - كجايي؟؟؟ ..پرسيدم ويولنت مال كجاست؟؟
+روماني !
- خوبـه !! منم ازش يكي داشتم !!! ... ميشه دوباره شماره ي پسرمو برام بگيري؟؟؟
بعد از چند بار گرفتن بالاخره موفق ميشم .... زنگ ميزنم و ميگم مادرش منتظرشه !
چند دقيقه بعد مياد دنبالش !!! سوار ماشين ميشه و ميـره ........!
امروز بعد از دو سال دوباره ديدمـش !!!
دقيقا سر جاي قبليش نشسته بود !! من يه دستم كيفم بود و توو دست ديگم يه ساك بزرگ !
با همون سرعت هميشگيم داشتم ميرفتم كه يهو ديدمش !!!
برگشتم...نگاش كردم !!! بعد از 2 سال چي ميرفتم بهش ميگفتم؟؟؟ من همونم كه اون روز با شما منتظر پسـرتون موندم ؟؟ .... نـه ! فكر مزخرفي بود !!! خواستم برم كه با دستاش بهم گفت بيـا !!
با ترديد رفتم جـلو !!! ...
منُ يادش بود .... محكم بغلم زد ...2تا بوسه ي عاشقانه رو لُــپـام زد ... واي گه چقد گرماشُ دوس داشتم !! با خنـده گفتم بي بي ويولنت چطوره ؟؟؟...از حرفاش فهميدم مدت هاست بهش دست نزده ...واي كه چقد دوست داشتم ساز زدنش رو ميديدم....حرف زديم...حرف زديم....از تـه دل دُعام كردُ گفت: دُعاي عـزيز جون قـبولِ قبوله !! پر از حس آرامش شدم.....
واي كه انگار 20 سال مادربزرگم بود ....... !!
كنارش يه عالمه ساك بود ! معلوم بود مدت طولاني منتظر كسي بود كه خريداشُ براش بياره بالا...ولي همه بي تفاوت ازش رد ميشدن ... آدما ديگه حتي واسه نگاه كردن به بقيه هم وقت ندارن ....
بهش گفتم وسايلتونُ ميارم....باهم رفتيم توو ساختمونش !!! واي كه اگه مامانم ميفهميد رفتم خونه ي يه غربيه حتما منو ميكشت :)) !!!
خونه ش طبقه ي آخر بود !!آسانسورم نداشت !!! نفس نفس زنان پله ها رو با اون همه وسايل بالا ميرفتم !!!
وقتي رسيديم گفتم: حاج خانم... حداقل يه خونه طبقه اول بگير !اينجا واست خيلي مشكله !
همونجور كه پاهاشُ ميماليد گفت : اينجارو پسـرم برام خريد !! بذار عكسشُ بهت نشون بدم!
از توو كيفش عكس پسـرشُ نشون ميده ! - : سرهنگ بود !! تو برف امسال سكته كردُ مــُرد !!
+ (با حالتي تو شك و كُپ و ناراحتي ) متاسفم ... ! -: ديگه كسيُ ندارم كه به فكر من و خونه و زندگيم باشه ......خيلي تنـهام ... باز از اينورا رد شدي پيش من بيا !من هميشه پشت پنجره نشسته ام !!!
ساعتُ نگاه ميكنم ! ديـرم شده ! خداحافظي ميكنمُ پله ها رو دوتايكي ميام پايين !.....
تا مدت ها فكرم اينه كه اون پيرزن تو خونه تنـها داره واسه خودش چيكار ميكنه !!!
واي خـداي من ... گذروندن پيـــري بدون همــدم خيلي سخـته !!! خيلي سخت !!!!
¤ميدونم همگي در جريان هستين كه وقتـي " پـــري خانم با پـــرايـد قرمــزشون " تشريف ميارن اخلاق آدم يه جورايــي همــزاد پنــداري ميكنــه با جناب هاپــو !!! ![]()
يعــني من به شخصــه خودم وقتـي هورمونام در حال رقص هستـن ، اخـلاقـم يـه جوري ميشه كه تمام عالم و آدم ، حـتي بقال سر كوچـه هم ميفهمـه كه شُكلات خانـم عـذر شرعـي داره !!!![]()
خوووووولاصه امـروز در هميـن احوال كه من عيـن سگ زمـين و زمانُ گاز ميگرفتم با جناب نسكافه هـم اخـم توو اخــم شـدم !! ![]()
از اونجـايي كه درجـه ي تـلخي شُكلاتـم زيـاد ميشـه اس مساي بـد بـد ميفرستادم !!
آخـرين اس مسي هم كه فرسـتادم اين بــود : اصـلا ديـگه بهت زنگ ميـزنم نسكافه خان !! شب بخــير !! بـاي !
فك كنيــن توو اون وضـع كه اس ام اساي وخيــمم پشت سر هم براش سـند ميشـد يهـــو اس مس ديشـبم كه نـــرسـيده بود رسـيد !!! 
اس مس ديشـبم اين بود : ميدونم اين روزا زيـاد اذيتت ميكنـم ، ميدونم اين روزا زياد غـُر ميزنم .ميدونم الكـي بهـونه ميگيـرم ولي مــرسي كه بـا آرامشـت آرومـم ميكـني عشق من !!!
..
وايييييي...سريع نسكافه با خـنده زنگ زد : شُكلات حالت خوبـه ؟.اس مسُ درست فرستادي ؟؟
با اخـم گفتـم : نـخيــرم ! ديشب فرستاده بودم كه نرسيـد !!!( ولي داشتم از خـنده ميتركيدم...آخه خداييش خيلي بد موقع اس مسه رسيـده بود)
بعد از چـند دقيـقه ديگه نتونستم خنده مُ كنتـرل كنم.بعـد هم ديگه كافيـه بخنـدمُ نسـكافه هم سوءاستفاده ميكنـه ُ نميذاره به بقيـه ي نازُ عشـوه م ادامـه بـدم !! ![]()
نتيجـه نوشـت : آقاجون وقـتي عصباني هستين دنبال سـوژه ي خنـده دار بگـردين !! ضرر نداره!!
¤رفـته بوديـم عـروسي !! مادر دامـاد سـرطان داشت !! .....
خواهر مادر داماد نزديك صندلي ما نشستـه بود !! تا آهنگ يكـم تـم غمـگين داشت گريـه ميكـرد !!! يعنـي سر تانـگو وقتـي خواننـده داشت غمگـين ترين آهنگي كه از معــين موجوده رو ميخوند اون خانم خودشُ كُشت با گريـه !
لامصب چشاي منـم هـي از اشك داغ ميشد !ولي من با زور اشكُ از دماغم در مياوردم !!
بعـد فك كنين اگه اشكم ميريخت چه تابلـو ميشد !!!
چون دقيقا نسبت من با مادر داماد ميشد : خواهر شوهـر خواهر زاده ي خاله ي دامـاد !!! يعنـي الان اينـقد روحيـه ي من خوبــه !!
.
نتيجـه نوشت : شما واقعـني الان فهميدين من چي گفتم؟؟؟ ... خوش به حالتون .چون هنوز خودم نفهميـدممممم
¤توو مهـموني نشسته ام !! شلوارم كوتاست !!!
زن عمـوم (3سال با هم تفاوت سني داريم و رابطمون خيلي خوبه )
بهم ميگه : بههههههه ! شكلات ! چشاتون روشن ! نسكافه خان تشريف آوردن؟؟
با حالتي هنگ ميگم : وااااا ! نه ! چطور ؟؟ .... 
ميگه : اههه...خُ دست و پاتُ اپلاسيون كردي فك كردم حتما اومده !![]()
( قابل توجه دوستان من معمولا هر وقت نسكافه بياد به خودم ميرسم ! يعني اين سري كه 2ماهه
نيومده موهاي تـنم در حد گوريل رشد كرده بود ! طوري كه همه حاج شكلاتي صدام ميكردن )![]()
ميگـم : نه بابا !عـروسي دعـوت بوديم ! مجبور شدم !! خودمم هر وقت دست و پامُ نگا ميكنم فك
ميكنم نسكافه اومده!!!![]()
ميگـه: بابا دلمـون واسش تنگ شده !! بگـو بياد ببينيمش !
ميگم : برو جلو بوق بزن داداچ !!! خودم 2ماه و نيـمه نديدمش !!!![]()
¤از سينـما چه خبر ؟؟ ... من كه دعـوت رو رفتـم !! بـد نبـود ! البته اگه تنوع بازيگـرا نبود فيلم خسته كننده اي ميشد !!! ... ولي خب ! مبارزه ي مادرانه ديدنش جذاب و دوست داشتنيه !! بازي گوهر خير انديش هم واقعا محشــر بود !!!
فيلم كنعان هم رفتـم !!! اين فيلم چي چي بود واقعا ؟؟؟ ... نه هنـري بود ! نه گيشه اي بود ! نه فلسفي بود ! نه درپيـتي بود ! نه عامه پسند بود !!! خداييش چي چي بود واقعا ؟؟ ...مثلا اون نقش بهرام رادان با اون گريمش چي چي بود واقعا ؟؟ ... واييي .... يا نرجس جونُ ديدين؟؟؟ اه اه !!
يعني از اول تا آخر فيلم ماهيچه هاي صورت من هيــــــــچ حركتي نكردن ! نه اخم ! نه گريه ! نه لبخند ! نه خشم ! نه ... نه .... نه هيچــي !!! اگه ترانه عليدوستي ُ نداشت واقعا چي چي ميخواست بشه ؟؟؟
فقط از آهنگ فيلم خوشم اومد !! اونجـاهايي كه هيچكي ديالوگ نداشت و موسيقي فيلم پخش ميشد حال كردم !...
نتيجـه نوشت : يكشنبه فيلم 3 زنُ بعد از دانشگاه ميرم !! اميدوارم اين خوب باشه !! ولی خداییش این فیلم چی چی بود واقعا ؟؟ ![]()
¤ توجه كردين اگه اسم " اكـبر " رو برگردونيـن ميشـه --> ربــكا !!
( بی مـزه هم خودتـی )
¤سلامممممممممممممممممممممممممممممممم

واييييي كه چقده من نبودمُ دلم واستون تنگلويده بووووووووود

خُ چرا چپ چپ نگا ميكنين؟؟؟
به خدا سرم به حدي شلوغه كه حتي وقت نميكنم ماتحتم رو بخاروونم!!چه برسه به زیارت کامپیوتر!
3روز در هفته دانشگاه دارم.2روز در هفته زبان دارم.2 روز در هفته كلاس موسيقي دارم.تمام صبح ها يا كتابخونه ميرم يا توو خوونه درس دارم تا چند وقت دیگه غروب ها هم باید برم کارآموزی پیش یه وکیـل!!!تمام روزاي هفته م پُره.. .به جز جمعـه ! كه اوونم بايد به خانواده اختصاص بدم....
باور نميكنين...از بس خسته ام شبا ساعت 11 ديگه روو تخت غشششششش ميكنم!
حتي شبا با نسكافه هم صحبت نميكنم ( جز عجايب هفت گانه ست ). !!!
خوووووولاصصصصه غيبت هاي منُ پس پس و پيش پيش ببخشاييــد !!![]()
ديگه سعي ميكنم توو آپ كردنم وقفه نيفته و هر شب قبل خواب كامنتاتـون رو جواب ميدم!![]()
¤نزديك يه سال با يكي دوست هستم ! اسمش ستـاره ست ! دختـره خوبيه...يعني حس كردم كه خـوبه !! كلا باهاش مشكلي نداشتم.... تا اينكه فهميدم خونه شون توو كوچه ي عمه م است!
چند وقت پيش عمه م رو ديدم ازش پرسيدم تو كوچه شون ستاره رو ميشناسه يا نه !
يهو عمه م چشاش شُد قد قابلمههههههه
گفت: آرهههههههههه..میشناسمش! دختــــره جــ.نده ست !!!
حالا منُ ميبيني ! هي دارم فك ميكنم آخه كجاي بيچاره به جـ.نده ها ميخوره !؟
حالا اگه 1 درصد احتمال بره كه ايشون جـ.نده باشن ، توو اين 1 سال من همه ي كلاسمامو با ايشون رفتم.تمام خريدام رو با ايشون كردم !با ايشون سينما رفتم !شونصد نفر منُ باهاش ديدن !!!
بعدش اولين حرفي كه عمه م بهم زد اين بود كه : واااااااااااي شُكلات .. يه بار باهاش بيرون نري آآآآ ... همه اونو ميشناسن که چی کاره ست !
يعني اينقده خوچحالللللللم كه الان بقيه چي فك ميكنن !!!
تقصیره دانشگاهاست دیگه ! اگه الان به جای این همه واحدای مزخرف اندیشه و انقلاب و تاریخ تحلیلی و وصیت ٬به جاش دو واحد جـ.نده شناسی پاس کرده بودم الان مچـکلی نداشتم 
¤داداشم عجله داره ٬ميگه: شكلاااااااات ؟؟ جورابــمو نديدييييييي؟؟؟
سرم به کتابم بود...خيلي جدي گفتم چرااا ديدم !
ميگه خُ كجاااااااااس؟؟
گفتم: با بليطش توو فرودگاه منتظر پروازش بود...ولي هواپيماش تاخير داره...تند بر بهش ميرسي![]()
داداشم:
¤ توو جمعي فرهيخته نشستيمُ داريم گپ ميزنيم !
من و دختر عمه م داريم با يه شيريني دانماركي كه برداشتيم ور ميريم !
قرار بود اون يه دوونه رو باهم بخوريمممم (چون رژيم داره و هيچيو كامل نميخوره) !![]()
وقتي داشت شیرینیُ نصفش ميكرد يهوو بي هوووا بلند گفتم
اهههههههههه،همه آبــــــش رو تو برداشتييييييييييييييي...
فقط نميدونم چرا همه ي جمع يهوو بي هواااااا قرمز شدن !!!![]()
¤ اگه دیدین یه دخـتره ۲۱ ساله از مطب دکتر در اوومده و یه دستش روو باسنشُ تمام صورتش از اشک خیسه و خط چشمش پخش شدهُ هی فین فین میکنه٬بدونین اوون نابغه کسی نیست جز خانم شُکلات لوس که آبرو و حیثیت جدُ آبادشُ به باد داده... و بر این قراره که پـدرش اونو از ارث هم محروم کنه
يعني اگه من صُب تا شب ، شب تا صُب به جون گراهام بل دعا كنم بازم كـمه !!!
يعني نميدونم اگه تـلفن يا مهمتر از همه موبايل نـبود كاره من چي ميشد؟؟ !!!
( + ) حرفاي منه !! و
( - ) حرفاي آقاي نسـكافه !!!
6صبح.(اس مس) !
- : :*
+: {با صداي ويبره بلند ميشم...اس مسُ باز ميكنم و ميخونم...ولي دستام قدرت نداره كه جواب بده} دوباره ميخوابم !
8صبح (اس مس ) !
- : دوست دارم !
+ :{ مثه بالايي }
9صبح (اس مس ) !
- : هنـوز خوابي تنبل خانـوميييي ؟؟؟
+ : { اس مس هارو ميخونم ...ولي دستام هنوز بي حالن ...اس مساش بيجواب ميمونه}
10صبح ( اس مس )
+ : خسـته نباشي نفـسي ! :*
{نسكافه اس مسُ ميخونه ... بلافاصله زنگ ميزنه } ... صحبت ها ردُ بدل ميشه ... و هميشه هم اولين سوالش اينه كه چيزي خوردي ؟؟....و بعد منم مثه هميشه جواب ميدم نـه ! ميل ندارم الان خُ ! ... يه عالمه هم خره ناز(ناز خـَرَكي) ميكنم !!
11.12.1 ... اس مس ...
2 بعد از ظهر : زنگ ميـزنه !!!
- : شيطون نهار خوردي يا نه ؟؟
+ : اوهومممممم...باقالي پـلو ! تو چي؟؟
- :آره عزيزم... منم ماهي خوردم !!!!!
3بعدازظهر ( اس مس )!
- : در چه حالي عزيزم ؟؟؟
+: دارم كـتاب ميخونم !!از اون كتاب جوادتـيا !!
3.30 / (زنگ ميزنه، دارم گـريه ميكنم )
-: خانوميييي؟؟ خانومي؟؟ چي شده ؟؟
+: هيـ هيـ شي ...دا دارَ م كِ كِ تاب ميخونم...
-:اي خُداااااااااااااااااااااااا ...آخره سر تو با اين كتاب خوندنات و فيلم ديدنات منُ ميكُشييييي
4 بعداز ظهر (اس مس)
-: عزيزم؟؟ بيا يكم بغلم كُن ...خسته ام..ميخوام يه ذره لالا كنم !
+باشه عجقـولـم !!
5.30 بعداز ظهر (زنگ ميـزنه )
- :سلاممممممممممم عشق منننن :**
+:سلام؟؟..بببخشيد شما؟؟... به جا نياوردم !!
-بي شرففففففف...1 ساعت زنگ نزدمااااا...فوري فراموشم كردي؟؟
+{پقي ميزنم زير خنده...خنده ش ميگيره !} .. دلم برات تنگ شده بود !
-: داشتي چكار ميكردي حالاا ؟؟:*
+ : ساز ميزدم !
-:يعني بعد 4 سال ،هنوز نميخواي از پشت تلفن برام بزني،من بشنوم؟؟؟
+:نه ديگهه !! يهو توو خونه ي خودمون...اون موقع هروقت بخواي برات ميزنم...از پشت تلفن لطافتش رو از دست ميده !
6 غروب ( اس مس )
-: خانوم من شي كار ميكنه؟؟؟
+: دارم آماده ميشم...با دوستام قرار دارم !
-: اوكي عزيزم...مواظب خودت باش.سعي كن بهت خوش بگذره :* (لباس گرم هم بپوش):*
6.30 (زنگ ميزنه )
- : شكلات جونم...بيرونم...دارم ميام خونه چيزي نميخواي برات بگيرم؟؟؟
{ فك نكن خُل و چليم !همين حرفش باعث ميشه واسه چند ثانيه هم كه شده دووريش رو فراموش كنم}
+: اومم...يه چيبس فلفلي چيتوز ! با پفك لينا لوله اي ! با ماست چكيده ي چوپان !
-: چـشم خوشكلم :*
6.40 (زنگ ميزنه )
- : عزيزم؟؟ لينا لوله اي ندارن !به جاش پفك چي بگيرم !؟
+: ام... پفك چي تـوز موتـوري !!! x:
7(اس مس )
- : كــووووژايي ؟؟
+: پيش دوست پسرمم.. سلام ميرسونه =))))
-: باشهه ... فقط دستاشو نگير كه ميميرمـــــااااااااااا !
+: ديـووووونه... پيش دوستامم!
-:سلام برسون ! بهشون بگو چقد دوست دارممممممم !!
{يهو دوستم گوشيُ از دستم مي قاپه ! ميگه : پيش مايي اس مس بازي تعطيل !... اس مس آخريُ ميخونه !!ميگه wow...شما هنوزم بعد اين همه مدت چپ و راست واسه هم كارت پستال ميدين؟؟:))!! }
گوشيُ ميذارم تو كيفم..خودمم خوشم نمياد توو جمع گوشي دستم باشه !!
حالا همه دارن در مورد منُ نسكافه حرف ميزنن !!! ...
بيشترشون هي ميپرسن تويي كه اينقد شـَر بودي چطوري باهاش موندي ؟؟...
دووري سخت نيس؟؟ ... همديگرُ دير به دير ميبينين علاقه تون كم نميشه ؟؟...
يعني تو با غير نسكافه با كس ديگه اي دوس نيستي الان؟؟
هنوزم با هواپيما مياد ميبينتتُ ميره ؟؟.....
هنوزم همونقد عاشقته ؟؟؟ ....
هنوزم تا صبح با هم حرف ميزنين ؟؟؟...
هنوزم همونقد قربون صدقه ت ميره ؟؟؟ .....
هنوزم ... هنوزم ... هنوزم ؟؟.... و تا شب سوالاشون تمومي نداره ...و من خوشحال تر از هميشه كه عشقمون روز به روز پررنگ تر ميشه!
{ و من تا آخر وقت كه پيششون هستم به عنوان سنبل وفاداري براشون صحبت ميكنم }
9 شب ! زنگ ميزنم !
+ سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممم !
- سلام ! ببخشيد شما ؟؟؟ به جا نميارم !
+ اهههههه... نسكافه ژونممممم...حالا 2 ساعت نشده دُردوونه ت رو فراموش كردييييي؟؟؟
زر زر ميخنديم !!
9.30 زنگ ميزنه !
- كجايييييي كوشولوووووو؟؟
+ تو حموممم !! صداي آبُ نميشنوي؟؟
-اوخيييي...ژونمممم...اوكي.پس منم دارم ميام آب بازي !
10 ( اس مس ميزنه )
-عزيزم.موهاتُ خشك كن سرما نخوري!
10.30 ( اس مس ميزنه )
- شام يادت نره !!
11
- :*
12 (زنگ ميزنه )
- : كجايي خانوم خوشكله ؟؟ تحويل نميگيري؟؟
+ : عزيزم در حال وبگردي و چت با دوستان !!
-: اوكي گلم.كارت تموم شد اس مس بزن :*
12.30 تا 3 صبح با هم صحبت ميكنيم !
تمام اتفاقاتي كه امروز افتادُ واسه هم تعريف ميكنيم!{حتي خارج شدن باد از معده هم از قلم نمي افته )
حرف ميزنيم ...حرف ميزنيم ! از خودمون.آينده مون . هدف هامون !!!اگه يكيمون دلتنگ باشه،اون يكي سعي ميكنه حالشُ عوض كنه ...!!
بالاخره ساعت 3 خداحافظي ميكنيم !!!خوشحاليم كه همُ داريم و همديگرُ درك ميكنيم !!خوشحاليم كه عشقمون روز به روز قلمبه تر ميشه و از ابرازش هيچ ابايي نداريم !!!
روز بعد هم با اندكي تفاوت مثه امروزمونــــه !!!
يعني اينقد من خوشم مياد كه هيچ كدوم از كارام شبيه آدميزاد نيست ...
فك كنين هـوا اينجا خيلي سرد و بارونيـه !
بعد رفـتم واسه خودم يه پوتـين بخـرم !!!
بعد نميدونم چرا الان به جاي پوتيـن يه صندل ده سانتي ژيگولي توو اتاقمـه !!!
بميـرم واسـه خودم !!
احتمالا روح دومم توو برزخ عروسي دعوت شده و خودم خبر ندارم!!! 
يعني بـازممم اينقده خوشم مياد هيچيم شبيه آدميزاد نيست !
شب با دوستام رفتيم بيرون ...... هوا خيلي سرده ... بارون نم نم ميباره
و يكي از بچه ها داره ميپرسه كه كي چي ميخواد !
من همونطور كه سرم رو به شيشه چسبوندم و از خنكي شيشه لذت ميبرم
سفارش يه بستني قيفي ميدم !!!
همه دارن ذرٌت ميخورن با سس اضافه !!! ...
ولي من با هر ليسي كه به بستنيم ميزنم پر از حس خوب ميشم كه عمرا اونا با خوردن ذرت بهش برسن ... !!!
تـو اتاق پـرو بوتيك بودم !!
از اون اتاق پـرو هاي بزرگ كه تووش چند نفر باهم جا ميشن !
يه كاپشن كوتاه خوشكل رو پرو كردم !!! ( البته مانتوم رو كـنده بودم ! و با شلوار جين اونو پوشيده بودم ) ...
همه نگاه ميكردن و ميگفتن واييييي چه خوشكله !! واييي چه بهت مياد !!
خودمم خيلي خوشم اومده بود !!!
ميخواستم برم پولش رو حساب كنم كه يهو يادم اومد من كاپشنُ روو مانتو نپوشيدم !!
خلاصه..روو مانتو پوووشيدمُ ريده شد به تيپــم !!!
اصلا ديگه خوشكل نبود !!!
يه خانم مسن كه توو اتاق پروو بود بهم گفت:راس ميگي !!اصلا با مانتو خوشكليش معلوم نيس !!!... اون موقع .. اگه دوران ما بود همين كاپشنو با شلوار ميپوشيديمُ ميرفتيم اداره !!!
بهش گفتم : آخه نونتون كم بود،آبتون كم بود ! اين ا.نقلاب كردنتون چي بود آخه !؟؟بيكار بوديناااااااااااااااااااا !!!
گفت:والله ما كه كاري نكرديم....!!!
گفتم : نميدونم چرا همه ميزنن زيرش !پس اون 98.02 % راي از كجا اومده خدا ميدونه !!!
كاپشنُ ميذارم سر جاش و از مغازه ميام بيـرون !
ماه رمضونم تموم شد ...!!!
برام مهم نيست كه چندتا روزه گرفتم يا شونصد ركعت نماز خوندم !!!
مهم اينه كه يـه كار بد رو ترك كردم !! يه گناه رو پاك كردم ...!!!
anyways همه چيتون با هم قبـــول !!!![]()
من توو اتاقمم .. تند تند دارم آماده ميشم كه برم باهاشون سلام عليك كنم
توو آينه نگاه ميكنم ...همه چي خوبه !
نه نه ... ابروهام....
موچينُ برميدارم و ميرم سر وقت ابروهام !
وقتي تموم شد تو آينه نگاه ميكنم !!!
خوشم اومده ... بي اختيار لبخند ميزنم ....
نمیدونم چرا ياد حرف ژاله مي افتم ! "شكلات ؟..يكم ابروهاتُ دختروونه تر بردار "...
ولي از هميشه نازك تر شده....بازم خنده م ميگيره !
ميرم توو هال !
با همه احوال پرسي ميكنم !
يكي از عمه هام با يه لحن خاصي ميگه :
واي شكلات جون . چقد ناز شدي !!! عين تازه عروسا !!!
يعني اصلا فك نكنين به من تيكه انداخـتــــاااااا !!
نــه اصلا ..... ![]()
آقاي نسكافه بهم اس مس ( اس ام اس ) زده !
شكلات؟؟؟
+ جانم؟؟
شيرين رفته خونه ي اميــر اينا !!! 
+به سلامتي ... پس شيرين هم بي عفت شد !!!
** آي خدااااااا !!!فك كنين شيرين 1 ماهه كه با امير دوست شده !!!
آخه چطوري در عرض 1 ماه به اين راحتي بهش اعتماد كرده ...!!!
اونم به اميـري كه چشماش پُر از شهوتـه !!!......
نميدونم ... دخـترا اينقد خـر شدن يا خودشونُ ميزنن به خريت ؟؟!!!![]()
دارم از دانشگاه برميگردم...بد جوري توو راه هوس پيتزا كردم.... !
نهار خونه ي داداشم دعوتم ! (روزه خور هم خودتي )
بهش اس مس ميزنم ( عين خـــــر هوس پيتزا دارم!!...لطفا نهار پيتــزا باشه !! )
وقتي ميرم خونشون ميبينم ساناز (زن داداشم ) داره پيتزا دُرُس ميكنه !!!
ميگه تا الان شنيده بوديم مهمــون خره صابخونست !
ولي الان خيلي خوشكل صابخونه خره مهــمونه ..... !!!
** زر زر ميخنديم ..... !!! ![]()
دختر عموي 1 ساله و نيم خوشكلم ( پانته آ ) بغل يكي از عمه هامه...
تازه ياد گرفته اسم هر كيو كه ميگيم با دست نشون ميده ....
عمه م ميپرسه : شكلات كوششش؟؟ ..
با چشاش ميگرده دنبال من ...تا پيدام ميكنه با دست نشونم ميده !!!
همه ذوق ميكنن ... قربون صدقه ش ميرن ....
دوباره ازش ميپرسه : عمه كووو ؟؟ .... !!!
پانته آ سينه ي عمه م رو نشون ميده .... !!!
از اون دور پقــي ميزنم زير خنده ....بقيه هم بعد از من ...
الهي بگــردممم ......!!! دقت كنين !! ممـه = عمـه !!!
قربوننننننننننن اون هوششششش فندقيت بشم مننننن 
آريانا 3سالشه ..... بچه ي خيلي تيز و باهوشيه !!!
تازگيا مامانش فرستادتش مهد كودك ...
بهش ميگم :آریانـا جون ؟؟؟ مهدكودك حسابي خوش ميگذره هااااااااااا
خيلي جدي برميگرده بهم ميگه: نه خيلي !!
من كه ضايع شدم ميپرسم : چرا آخه خوشكلم؟؟؟
ميگه : چون از پدر مادرم دور هستم ...دلم براشون تنگ ميشه !!
ميگم : خب عيبي نداره ... در عوض يه عالمه چيزاي جديد ياد ميگيري !
ميگه :نه...چي ياد ميدن مثلا ؟؟ همش شعر و كاردستي.اگه به خاطر مادر پدرم نبود نميرفتم
من : باشه عزيزم... برو عروسك بازيتو بكـن !!!
باورم نميشه... تـوتي شيطونِ من٬ مادر شد ....... !!!
بي نهايت خوشحالم تـوتي ........ !!!
منم تنـد پـريدم پيف پاف رو برداشتم نصفشُ روش خالي كردم........
در حالي كه تمام خونه بوي خوش پيف پاف گرفته بود
مامانم ميگـه : شُكُلات جان،اگه الان اسپايدر من هم بود با اين همه پيف پافي كه تو زدي مـُرده بود چه برسه به اين بدبخت....

¤رفتم تو میوه فروشی .. میگم آقااااا ؟؟؟ ... ببخشید نارنگی دارین ؟؟ .. !
میگه بعله .. داریم..خوبشم داریم....
میگم آقاااااا ؟؟ نارنگیتون شیرینه یا ترش ؟؟
میگه : تُخم ژاپنه.شیرینه شیرین.. !!! خیالت راحت !
میگم : مرسی .. خداپچ !!! ...
یهو میگه خانننننم؟؟ مگه شما نارنگی شیرین نمیخواین ؟؟ ...
میگم نه ! دنبال ترش ترشش میگردم ... !!!
یهو که هنگ کرده میگه : نه خانمممممم ... نارنگیش ترشه ترشه .. آخه این موقع نارنگی شیرین کجا بود ؟؟ ... نگا کن چه سبزه ! تابلوهه که ترشه !
منم گفتم: آخر سر نفهمیدیم بالاخره ترشه یا شیرین ! نه مرسی ! نمیخوام!
يعني فك ميكنم فحشي نباشه كه به من نداده باشه !!!
¤ یعنی من موندماااااااااااااا !!! اون تست شخصیت رو زدین ؟؟ .... فک کنین شخصیت من شده "عارف" . آقای نسکافه شده " خیالباف " !!! یعنی الان من توو این همه تفاهم و شباهت موندم !!! خدایا .. خودت عاقبت مارو به خیر کن 
¤ یکی از دوستای عزیزم پس فردا مادر میشه .... !!! همه دعا کنین که زایمان راحتی داشته باشه..... توتی عزیزم ..... خیلی دوست دارم ! میدونم کدو پیشته و جای هیچ نگرانی نیست... با این حال خیلی مواظب خودت باش ..... و زود برگرد که دلمون طاقت دوریتـو نداره ! ![]()
از وبلاگ خانومي عزيزم مطلبي رو ديدم كه ذهنمُ قلقلك داد تا برگردم به 2-3 سال پيش
به زماني كه باعث شد الان من با داشتن اين همه دوست توو شهر و كشورهاي مختلف احساس تنهايي نكنم....
به زماني كه باعث شد كلي از تجربه هاي ديگـران درس بگيرم ...
به زماني كه ديـدم به آدما عوض شد ....
ولي خب ...هر چي به اين دووگووله ي ناقص فشار ميارم يادم نمياد اولين وبلاگي كه رفتمُ خوندم چي چي بود !! 2سال قبله اينكه بنويسم زن داداشم وبلاگ داشت !
هر از گاهي ميرفتم وبلاگشُ ميخوندم.... خوشم ميومد از محيطي كه باعث ميشد چند نفر دوره هم جمع بشن ....
كم كم وارد وبلاگايي شدم كه هم بازديد كننده زياد داشتن هم مطلباشون واقعا جذاب بود
وبلاگ ملودي (اتفاقات روزانه ) جز اولين وبلاگايي بود كه ميخوندمش...
واي كه چقدم دوسش داشتم ..... (حيف كه اردلان شيطون ملودي رو از ما دور كرد)
وبلاگ بعدي گيلاس خانـومي بود !!!
واييييي.... هنوزم از وبلاگايي هست كه اگه يه روز نخونمش خُمارم
فك كنم كسي نباشه كه آدرس وبلاگشو نداده باشم
حتي بابام هم آدرسشُ داره ....
خوووووولاصه ! كم كم هر وبلاگي كه اسمش منُ جذب ميكرد روش كليك ميكردم
ويولت ... دختر ترشيده ... اسكيزوفرني ...
گربه چكمه پوش ( كه واقعا جالب مينوشت...نميدونم چي شد كه يهو بارو بنديلشُ جمع كرد )
صميم...آلبالو خانم ..... !!!
نصف روزاي من به وبلاگ گردي ميگذشت .....
تا صبح بيدار ميموندمُ آرشيوا رو زير رو روو ميكردم.....
فك نميكنم هيچ وبلاگي از زير دستم در رفته باشه ....
واييي... چه كيفي داشت سرك كشيدن به زندگي خصوصي مردم ... (خودمونيم ..كيه كه با مجوز بتونه دفتر خاطرات ديگرانُ بخونهُ كيف نكنه ؟؟؟)
يه مدتي كه گذشت تصميم گرفتم خودمم بنويسم ....
اسم وبلاگ واسم خيلي مهم بود ... دقيقا 6 ماه روو اسم وبلاگم فك كردم و اولين وبلاگمو ساختم (وبلاگ قبليم )... كه الحق و انصاف خيلي ها كه واسم نظر ميذاشتن ميگفتن اسم وبلاگ جذبشون كردُ اوومدن تووو !!!
وايييييي... چه حالي ميكردم از اينكه يه عالمه آدم با شخصيت هاي مختلف دور و برم بودن
هنوزم كه هنوزه لذت ميبرم....چون توو دنياي واقعيم از دوستام خيلي ضربه خوردم...
ولي اينجا .... اينجا يه جايي شد كه تووش آرامش دارم ....
يه جايي كه يه عالمه آدم از ته دلشون با اينكه نديدنت دوست دارنُ نگرانتن....
وبلاگ قبليمُ خيلي خيلي دوس داشتم ......
هيچ وقت فك نميكردم يه روزي بايد ازش جدا بشم.......
ولي اينجا رو هم، وقتي ميبينم همين چند نفر دور و برم هستن خوشحالم ميكنه....
خوشحالم كه هنوزم تو اين دُنياي بي درُ پيكـر تنهـا نيستم ...
دُرُسته من هميشه نـانـويسـنده بودمُ هيچ وقت ادعايي نداشتم .... ولي همين نوشتـه ها باعث شد كه با شمـاها آشنا بشم .....
باور كنين هميشه و همه جا به يادتـونم و تا ابد تو ذهـنم باقي ميمونين...
پ.ن : دوس دارم نظر واقعيتـون رو نسبت به خودم بدونم...صادقانه...و بدون تعارف؟؟... حتي اگه نظرتون تيز و انتقاديه ...و چي شد كه اصلا منه تُحفه رو پيدا كردين ؟ ....
دوسـتون دارم ... مرسي واسه محبتاتـون
امضاء : خانم شُكُلات
امروز تولده مامانمه....تولد كسي كه تمام زندگيم رو مديونشم.....
كسي كه آرامشُ از اون دارم.....
مامي جونم .... مهربون ترين موجود روي زميني
هر چقد بخوام از خوبي و گُليت تعريف كنم بازم كمه
مامان جونم،تـكي...يه دونه اي ...واسه من دُردوونه اي
تو تنها كسي هستي كه تو اين همه سال زندگي ،واسم حتي يه اخم كوچيك هم نكردي
حتي يه بار باهام بلند صحبت نكردي
حتي ...حتي تا حالا دعــوام هم نكردي.....
يادمه ... خوب يادمه ... تمام بچه هاي فاميل بهم حسودي ميكردن كه ماماني مثه تو دارم
ماماني كه هميشه .همه جا بهم قدرت داد...بهم اعتماد به نفس داد...
از اينكه من دخترشم خوشحال بودُ من خوشحال كه مامانم ازم راضيه.....
مامانی که هر جا میره هیچ کس باور نمیکنه این خانم یه پسر و دختر بزرگ داره ....هیچکس باور نمیکنه که یه عروس داره .... !!!
وای خدای من ...مامان.... تو زيباترين فرشته ي روي زميني !
يادمه ...خوب يادمه چند سال پيش توو عروسي يه دختر بچه اومد بهت گفت : خانممم...شما چقد شبيه سيندرلا هستين
اون موقع من بودم كه كيف كردم ماماني مثه تو دارم.......
شبانه روز هر كاري كنم بازم ذره اي از محبتات جبران نميشه
مامان.... تو نه تنها فقط بهترين مادري...
تو واسه شوهرت بهترين همسري هستي كه ميتونه وجود باشه....
تو واسه پدر و مادرت بهترين دختري
و واسه خواهرت بهتـرين همدم......
واييي خداي من ... چقد يه موجود ميتونه پاك و دوست داشتني باشه.....
چقد ميتونه لطيف باشه كه من حتي نميتونم با اين قلم خشنم توصيفش كنم.....
چقد ميتونه گُل باشه كه اگه 1ساعت توو خونه نباشه من اون روزم پرُ از غصه ميشه
واييييي خداي من... مرسي ...مرسي كه بهترين فرشته ت رو هديه كردي بهمون
خدا جونم هميشه و هميشه مواظبش باش .....
نذار هيچي دلش رو به درد بياره .....
خداي من...بهم كمك كن كه همون دُختـري باشم كه اون ميخــواد.....
مامان جونم...
فقط يه جمله بهت ميگم....
خيـلي دوسـت دارم 
¤بابا جون تسليــــــم ... اصلا من غلط بُكنم بخوام ازدواج كنمممم...
اصلا غلط كنم ديگه از اين خـُزعبلات بپرسمم...
خوش به حـال آقاي نسكافه كه اين همه طرفدار داره !!!
والله به خُــدا !!!

+ساعت 1.30 شبه.
منُ آقاي نسكافه معمولا شبا 1-2 ساعتي باهم صحبت ميكنيمُ بعد ميخوابيم
البته چون از هم دوريم و از بس قبض هاي خدا تومني واسه نسكافه ي بيچاره اومده ،ديگه تماس هامون با كــارت هست و پول تلفـن نمي افته ( اينُ گفتم تا نگران پول تلفن نباشين ) ...
خووووولاصه،امشب كه زنگ زد بحرفيم ، گفتم نه عشق من. شما برو بخواب.خسته اي .فردا بايد زود پاشي.
هي گُفت: حالا بيا 10 مين صحبت كنيم...

منم گفتم : نه !! 10 مين گفتن همانا و 2ساعت شدن همانا. برو بخـواب عـقش مننن
** فك كنم الان بچه م از تعجب شاخ در آورده باشه كه شُكُلات امشب چي خورده اينقد فهــميده شدههه
!!! واسه همینم امشب اینجا ثبتش کردم که یه روزی بهش نشون بدم منم چقد در حقش خانومی کردمممم ![]()
¤خونه تنها بودم....گشنه م شده بود ....
تصميم گرفتم كُتلت دُرُس كُنم !!!!!!!
( چيه؟؟ نگا داره؟؟
نخواستم آپالو هوا كنم كه اينجوري نگام ميكني... دُرُسته ازم بعيده با اين ماتحت گُشاد تن به اين كار بدم،اونم واسه خـــودم... ولي خب..اين دليل نميشه كه به معجزه اعتقاد نداشته باشي ... ميشه ؟؟... نه !!
! )
كلا با آشپزي ميونه ي بدي ندارم ....ولي ... ولي امان از اون قسمت رنده كردن پياز كه خيلي ازش بدم مياد.....![]()
البته حوصله ام نداشتم يه دونه پياز رو بندازم توو سبزي خرد كن.چون بعدش شستن سبزي خرد كن از رنده كردن 10 تا پياز هم بـدتره !!! ( آفرين.آفرين دقيقا ميخواستم الان پـُز بدم كه ما سبزي خرد كُن داريم...تازه اين كه چيزي نيست.آيفون خونمون هم تصويريه
) .... خووووولاصه !!!... داشتم پيازُ رنده ميكردم ...هي اشك ريختم ..هي اشك ريختم....هی اشک ریختم...
هي چشام تار ميشد دستام ميرفت روو رنده ..... ![]()
يهو يه فكري عين ايكيوسان به ذهنم رسيد...
تـُند رفتم كُمُدَم رو باز كردم،عينك شنا رو برداشتم تا بزنم به چشام !!!
خُ عینک دقيقا به چشاي آدم كيپ ميشه و نميذاره ديگه اشك بياد ![]()
ولي خُ من اينكارُ نكردممم ... آخه ترسيدم دفعه ي بعد كه برم استخر همه دست به دماغ بگن پيففففففف پيفففففف چه بوي گند پيازي مياد....
بعد من همش مجبور ميشم زير آبـــي برمممم ![]()
¤رفتيم تو يه مغازه كه تازه باز شده بود ....
فروشندهه هم كُلي ذوق داشتُ از قاشقُ زير ديگيُ آب ميوه گيريُ جاليوانيُ هر چي كه دم دستش بود واسمون توضيح ميداد...
بعد يهو گير داد به يه تابـه ي بدون روغـن !
:هي حرف زد .. هي گفت.. هي گفت
شما اصلا ميدونين توو هفته چقد روغن مصرف ميكنين ؟؟
اصلا ميدونين غذاها اگه توو اين تابه بدون روغن دُرُس بشن چقد سالمن؟؟
ميدونين چقد كالريش مياد پايينُ به كم شدن وزن كمك ميكنه؟؟؟...
منم كه ديگه حوصله م سر رفته بود.. يهو گفتم جناااااااااب؟؟؟...
شما قصد دارين من نامرئي بشم؟؟؟....
يهو مرده كه متوجه شده بود اين همه تبليغاتُ داره واسه منه 45 كيلويي ميكنه، خنده ش گرفتُ گفت : آه ... راست ميگين... معذرت ميخوام... از اين به بعد بايد دقت كنم واسه كي، چيو توضيح ميدم...
¤اگه حوصله يا وقت رفتن به كلاس زبانُ ندارين.
اگه دوست دارين به طور خيلي دوست داشتني و جذابي دايره ي لغات انگليسيتون بالا بره
خداييش كتاب 504 (Absolutely Essential )تـــــــــــــوپه و بهتون پيشنهاد ميكنم حتما بخرينش!...
من هميشه فك ميكردم زبانم خوبه...ولي از وقتي اين كتابُ شروع كردم فهميدمwow من چقد لغت نميدونستم ...
اگه كتابُ خريدين، بهم بگين تا راهنماييتون كنم كه چجوري بخونينش ...
+ اوخيش !!! نمرديمُ يه كار فرهنگي كرديم ![]()
¤ اي جانْ/ جانْ/ دردُ بلات بخوره تو سرم عشقم
آهاا/ هاا /ميدوني واستْ ميميرمْ ميزني چشمك
ميادْ پيشمُ عـِشوه ميادُ ولي اون ميده لبُ آخر
بابا چي كار كنم خيلي خوشكله بي پـدر و مـادر
+ حافظ بميرم برات كه با شنيدن اين اشعار اون تن نحيفت روزي هزار بار تو گـور ميلرزه
مگر دستم به آقاي سـاسي مانـكن نـرسه.....!!!
اصلا چرا به ساسي گير ميدم ؟؟ ...
خودم رو بگو كه تـن چند نفرُ توو گوور ميلرزونم با اين نوشته هام!!!
والله به خُــدا !!!
¤آقاي نسكـافه بهـم زنگ زده بـود كه شماره تلفن يكي رو ازم بگيره !!!
عجله داشت ! موقع خداحافظي بهش گفــتم : نسكافه ؟؟؟... اگه من ازدواج كـنم ، تو بازم منـتظرم ميـموني ؟؟؟ .... !!!
با صراحت كامل گفت : نه !!! در هر صورتي منتظرت ميمونم به جز اينكه ازدواج كنـي !!!
چند ثانيه ساكت شدم ... صدام كرد ... شكلات ؟؟؟ شكلات ؟؟ ... خانومم ؟؟ ناراحت شدي ؟؟؟ باز كتاب خوندي يا فيلم ديدي؟؟؟ هوووم ؟؟...
من همچنان تو فكر بودم .... ميدونستم عجله داره و زود بايد بره .... با بُغضي كه سعي تو پنهان كردنش كردم گفتم: نه عزيزم ... شما برو ... هيچي ! يه سوال پرسيدم و خوشحالم كه تو صادقانه بهم جواب دادي ... !!! ....
خداحافظي كرد .... ولي من موندمُ ساعت ها فكر و خيال پوچ ! نميدونم ... شايد من خيلي توقعم زياد بود كه انتظار چنين جوابي رو نداشتم ... ولي بعضي وقتا يه سوال مزخرف چقد خوب ميتونه روزه آدمُ به گنـد بكشه ...!!! ( آخه نيس خواستگارا داشتن پاشنه ي درُ از جا در مي آوردنُ همه ازم جواب ميخواستنُ چندتا از خواستگارا داشتن واسه من خودشونُ ميكشتن، منم توو دودلي مونده بودمممممممم،واسه همين اين سوال مزخرفُ پرسيدم ... آره ... آره ... تو كه ميدوني من مازوخيسم ندارمُ راس ميگم !!! آره.. آره تو كه ميدونيييييي )
¤من نميدونم چرا از دُكـتر جماعت ميترسم ... آخه چند بار تجربه هاي بدي داشتم!!!
همين امروز كه با مامانم رفته بودم دكتـر، از اول تا آخر كه داشت با من صحبت ميكرد نگاه هيزش فقط رو لـبام بود ....
بعد گفت برو توو اون يكي اتاق تا من بيام....
مامانمُ نگاه كردمُ يه جوري كه دكـتر نفهمه گفتم : مامان..تو هم با من بيا !!!....
قيافه ي دكتر وقتي مامانمُ تو اين يكي اتاق هم ديد،خيلـي ديدني بود :)) ....
نميـدونم ... ولي يكي از ضعف هاي بزرگه من، ترس از مــَرداست !!!
يعني اگه منُ 1 دقيقه با يه مـردي (چه غريبه ، چه آشنا ) توو يه جا تنها بذارن از تـرس مطمئن باشين ميميــرمممم !!!
چه كنيم ديگه !!! بالاخره هر كي از يه چي ميترسه ...
يكي از ارتفاع .يكي از دُزد . يكي از مار . يكي از مرگ . يكي از سوسك. يكي از تاريكي .
يكي از مـــَـردْ !!!
¤من اون وبلاگمو خيلي دوس داشتم...
يعني اصلا وقتي ميرفتم تـوش يه آرامش خاصي پيدا ميكـردم....
آقاي نسكافه هم اونجا رو خيلي دوست داشت و يكي از كسايي كه خيلي بهم غـُر زد كه اونجا رو بستم خودش بود .....
ولي خب... بعضي وقتا آدم مجـبور به كاري ميشه كه خودشم دوس نداره ........ !!!
آدرس اينجا رو خداروشكر هيچكس از فاميلاي گرام نداره ... !!!
حتي به آقـاي نسكافه هم ندادم .....!!!
ميدونه يه جايي غير از وبلاگ قبليم مينويسمااااا ولي نميدونه كجا !!! ...
ديشب بهم گفت: مچكلي نيس!!! يه نهار يا شام بهت ميدم، آدرسو ازت ميگيرم !!!
بهش ميگم : اهههه... يعني من با يه شامُ نهار خـــر ميشم ؟؟؟ .....
ميخندهُ ميگه : نه قربونت برممم...شما با يه بوســم خــر ميشي .... !!!!![]()
يعني الان من اينقده خوشچالم كه اين همه جذبــه دارمممم !!! 
¤¤¤¤ مثلا اومدم اينترنت كه يادم بره اگه ازدواج كنم ديگه آقاي نسكافه منتظرم نميمونه ...
نخـــير ... هيچم يادم نرفتهههههههههه !!!![]()
